۱۳۹۷/۶/۵

کنکور سال هشتاد

دارندگان شناسنامهٔ شهریوری متولّد پاییز که قرار بود با این دوراندیشی یک‌سال از درس و مدرسه عقب نیفتید، چه کردید؟ من که با یک‌سال پشت کنکور ماندن حلالش کردم.

۱۳۹۷/۶/۴

اشی‌مشی تازه

صبح بیدار شدم، موبایلم را از برق کشیدم و دوباره برگشتم توی رختخوابم. خواب خاصی هم ندیده بودم ولی سرچ کردم "پفک اشی‌مشی"، می‌خواستم ببینم چه بر سر آن پفک آمد. طرح بسته‌اش ساده و قشنگ بود، تپل و خوشمزه بود، آنچنان شور و رنگی نبود که حس کنی داری سمّ خالص می‌خوری، آنقدری خوب بود که به‌نظر من پفک نمکی مینو را از رده خارج کرد. چی‌توز اوایل فقط چیپس داشت و بعداً پفکی شد. درست است که پفک‌های طلایی‌اش باریک و ترد و نوآورانه بود و بسته‌بندی زرق‌وبرق‌دار داشت ولی زود دل آدم را می‌زد. بعدها بقیهٔ پفک‌ها و اسنک‌های چی‌توز دقیقاً به من حسّ سم‌خوردن می‌داد؛ خیلی شور، خیلی رنگی! از چاکلز و لینا هم هیچوقت خوشم نیامد. مینو هم که دوباره روی کار آمد، زرنگی کرد و از حس نوستالژی مردم بهره برد و همان بسته‌بندی و شکل و شمایل قدیم را زد و در غیبت اشی‌مشی معلوم بود که کارش می‌گیرد. کارخانه بدهی داشته، مدیر عوض شده، کارگران اخراج شدند، موقتاً تعطیل شده و درنهایت نفهمیدم دقیقاً چه بر سرش آمد که غیب شد. بعد هم بلند شدم و با دیدن قیمت‌های روی بستهٔ خوراکی‌ها، فحش و فحش‌کاری.

۱۳۹۷/۵/۲۲

روی بوتهٔ گل سرخ حیاط‌پشتی، پرنده‌ای نشسته بود، شبیه نقّاشی‌های گل‌ومرغ: زیبا و ظریف و عاشقانه و بهشتی. نماندم تا پریدنش را ببینم و بعد بروم. دوست نداشتم به آن‌گل نگاه کنم وقتی پرنده از شاخه‌اش می‌پرد. دوست ندارم دیگر به آن‌گل نگاه کنم وقتی پرنده‌ای بر شاخه‌اش نیست. مثل عاشق‌های غمگین می‌بینم و می‌نویسم.

۱۳۹۷/۵/۱۳

شبانه، روی دیوار پارک شعار نوشته بودند،‌ درشت و سیاه، از همان‌دست شعارهایی که قبل از انقلاب روی درودیوار می‌نوشتند. صبح روز بعدش، اسپری رنگ دادند دست مأمور پارک که پاکش کند. او هم جوری نوشته را با رنگ جدید پنهان کرد که خواناتر و درشت‌تر شده بود. صبح امروز، دوباره اسپری رنگ دیگری داده‌اند دستش...