۱۳۹۸/۲/۲۷

یک‌ترم که گذشته بود، زینب خواست بهناز صدایش کنیم. باشد، قبول. سلیقهٔ پدر و مادرش را دیگر نخواسته و خواسته بود به نامی که دوست داشت صدایش بزنند. مرجان، از اول مرجان بود ولی توی لیست حضور و غیاب خدیجه بود. توی خانه هم از اول مرجان بود و فقط توی شناسنامه خدیجه بود. شاید والدینش خواسته بودند در نامگذاری شناسنامه‌ای دل کسی را به دست بیاورند یا یاد از‌دست‌رفته‌ای را زنده نگه دارند. شاید. عقلم به همینجا می‌رسد. سحر که دیگر توی شناسنامه‌اش هم سحر بود ولی وقتی به خانه‌شان تلفن می‌کردیم باید می‌گفتیم با مریم کار دارم! یعنی شاید مثلا پدرش سحر و مادرش مریم را انتخاب کرده و برای هرکدام و پیروانش سحر یا مریم شده بود.
توی خانوادهٔ ما از این خبرها نیست، جز اینکه اسم دایی مرتضی توی شناسنامه ابراهیم است که در اصل شناسنامهٔ پسرعموی مرده‌اش بوده که شده بود شناسنامهٔ او. قدیم‌ها چه‌شان بوده است!