۱۳۹۷/۶/۲۰

سه‌نفر با هم سوار آسانسور متروک یکی از ایستگاه‌های مترو شدیم. یکی که تجربه داشت زود روسری‌اش را گرفت جلوی دماغش. من معمولی ایستاده بودم و نفسم را نگه داشته بودم و بی‌خبرِ دیگر که دویده بود تا در آسانسور بسته نشود، با هیجان شروع کرد به حرف‌زدن. تا دیدم دارد تکیه می‌دهد به دیوار کابین، نفسم را ول کردم و پریدم وسط حرفش که تکیه ندین. پرسید چرا و فاصله گرفت و پشت‌سرش را نگاه کرد. نمی‌دانستم چه‌جوری بگویم، یعنی داشتم دنبال کلمه‌اش می‌گشتم که زیاد ناجور نباشد که خانمی که جلوی دماغش را پوشانده بود گفت جیش میکنن تو آسانسور. جیش! من هم بلد بودم بگویم جیش ولی حس می‌کنم جیش مال بچّه‌هاست. دلم هم نمی‌خواست جلوی دوتا غریبه بگویم اینجا شاشیده‌اند. باید می‌گفتم ادرار کرده‌اند مثلا؟! چند عبارت تروتمیز دیگر هم می‌شد بگویم ولی آنها هم، مثل ادرار، باعث خندهٔ خودم می‌شد. خدا به آن‌خانم خیر بدهد که قضیه را گفت وگرنه تا برسیم باید با اشاره به بو و شرّه‌های روی در و دیوار و پانتومیم شفّاف‌سازی می‌کردم.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر