۱۳۹۶ مرداد ۱۷, سه‌شنبه

احوالات

از صبح حالم طوری بود که حس می‌کردم اگر رادیو را روشن کنم، حتماً مرضیه می‌خواند «سینه مالامال درد است...». بعد دیدم درد و دریغ و غم این مصرع و صدا توی دلم نیست که نوبت رسید به بنان تا غزل را برساند به «ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی».

هیچ نظری موجود نیست: