۱۳۹۶ مرداد ۱, یکشنبه

کوچهٔ برف

دیروز صبح که می‌رفتم چشمم به کفشم افتاد و نگاهم روی رد کفشِ روی کفشم ماند. پاکش نکردم و یک‌ربعی را که وقت داشتم به طرح عاج آشنای مانده بر کفشم خیره شده بودم و پایی همچنان دلم را له می‌کرد. فهمید پایش را گذاشت؟

هیچ نظری موجود نیست: